عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
344
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
يوحنا از كثرت سؤال وى برآشفت گفت اهل حيره را با علم طب چهكار است تو سزاوار آنى كه پنجاه درهمى بدست كرده و امتعهء پست خريده در گذركاه بنشينى و مشغول پيلهورى باشى سپس امر فرمود حنين را با قبح وجهى از مجلس درس بيرون كردند حنين با حالت گريه از مجلس يوحنا بيرون رفت يوسف بن ابراهيم كه معاصر با آن طبيب اريب بوده گويد كه بعد از اين واقعه چندين سال حنين مفقود گرديد پس از مدتى معلوم شد كه ببلاد روم مسافرت كرده و در آن بلاد ببود تا آنكه لغت يونانى را بوجه اكمل فراگرفت و در تحصيل كتب حكمت كه با آن لغت بود جهدى كافى و جدّى وافى به كار برد پس از تكميل تحصيل ببلاد فارس و بصره رفت و براى آموختن علوم ادبيّه بمعيت سيبويه نحوى مشهور ملازم خدمت خليل بن احمد گشت و در خدمت وى چنانچه بايد علم نحو را بياموخت پس از آن ببغداد معاودت كرد در حالتى كه در معرفت السنهء سريانى و يونانى و فارسى و عربى اعلم اهل زمان خود بود و هم از علم فلسفه و طب حظى بكمال داشت و در آن اوقات نيز روز به روز در تحصيل علوم مىكوشيد تا آنكه در تمام علوم معمولهء آن زمان بمراتب عاليه نايل آمد يوسف مزبور گويد كه بعد از واقعهء مجلس يوحنا مدّت چند سال حنين را نمىديدم تا آنكه روزى بمجلس جبرئيل بن بختيشوع حكيمباشى مأمون خليفه وارد شدم حنين را در پيش او نشسته يافتم كه از كتب جالينوس كتابى كه در علم تشريح بود ترجمه مىكرد و جبرئيل كه در دربار مأمونى علاوه بر طبابت داراى شئونات وزارت بود حنين را بلقب معلّمى خطاب مىكرد و زياده از حدّ بوى توقير و احترام مىنمود و من از اين رفتار او با حنين تعجب نمودم جبرئيل بفراست دريافت گفت اين همه تعظيم مرا در حق اين جوان فاضل زياد مپندار گويا مىنگرم كه اگر عمر نمايد سرجس « 1 » فيلسوف را تفضيح خواهد نمود *
--> ( 1 ) چند نفر از فلاسفه و اطباى مترجمين به ( سرجس ) موسوماند و دو نفر از آنها رأس عينى هستند از همه مشهورتر سرجس رأس عينى معاصر با كسرى انوشيروان است چنانچه ( غريغوريوس ) در ضمن حكماى عهد كسرى مىنويسد و فى هذا الزمان عرف سرجس الرأس عينى الفيلسوف المترجم للكتب من اليونانى الى السريانى و مصفها * ( لمؤلفه )